تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator)
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم
 صدای مرا از زاهدان می شنوید. شهر نه خون نه قیام. اینجا نه حرم دارد نه جمکران. نه صفائیه و نه گذر خان. همین اول کاری بگویم دلم برای قم حسابی تنگ شده است.  برای همه دوستان خوبم در دانشگاه٬ کتابخانه و مرجع. دلم برای کمیل شبهای جمعه حرم٬ شیرموزهای صفائیه و خریدهای گذرخان تنگ شده است.

صدای مرا از زاهدان می شنوید. کتابخانه دانشکده علوم قرآنی. تعجب نکنید و چیزی نپرسید چون خودم هم با همه اعتقادی که به قسمت دارم هنوز نتوانسته ام به این سوال اساسی پاسخ دهم که: اینجا چکار می کنم؟ با اینهمه: "حال همه ما خوب است٬ باور کن".

اینجا به من نیاز دارند.احساس مفید بودن می کنم. خدا را شکر. یک انبار کتاب دارم که باید به کتابخانه تبدیلش کنیم. به همه دوستان کتابدارم فراخوان همیاری می دهم. از همه درد غربت کشیده ها می خواهم که کمکم کنند. از همه شما خوبانی که دعایم کردید و پیام های مشورت آمیز وروحیه بخش گذاشتید خیلی خیلی ممنونم. همچنان به کمکتان نیاز دارم.

وبلاگم را سامان خواهم داد. قدری فرصتم بدهید تا در شهر و موقعیت جدید خودم را پیداکنم.

هرکجا هستم باشم آسمان مال من است. عشق٬ زمین مال من است....

بدرود. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/24ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

 

ديروز نماندنم در دانشگاه قم قطعي شد – حكايتي دارد اين نماندنم-. و امروز در به در بدنبال كارم – همان كاري كه جوهر انسان است-.

دنبال يك جاي خالي می گردم كنارسُفره  وسيع خداوند. هنوز نيافته ام. پيشنهادهايي دارم اما و سَفرهايي دور ودراز در پيش.

دفعه بعد منتظر باشيد از هر جايي صدايتان بزنم: قم، تهران، تربت، زاهدان، افغانستان، آلمان و هر جايي كه فكرش را بكنيد. خلاصه اينكه حال و روز رو به راهي دارم:

- حال همه ما خوب است اما تو باور مكن. (سيد علي صالحي)-

جهان ميگويد اين براي آدم لازم است. كمك مي كند بزرگتر شود.

دعايتان را از من دريغ مداريد كه به شدت محتاجم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/12/03ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |