|
|
|
|
|
اینجا در دانشکده علوم قرآنی، هر دانشجوی دوره کارشناسی برای فراغت از تحصیل باید سه واحد درسی به عنوان پایان نامه بگذراند. این سه واحد بسیارجدی گرفته می شود تا آنجا که برای هر پایان نامه جلسه دفاعیه برگزار می شود. از آنجا که کتابخانه ما در حال سامان دهی است نمی توانیم آنطور که باید به دانشجویان مشاوره بدهیم. برآن شدم تا با ارائه موضوعات پایان نامه های مراجعه کنندگانم در وبلاگ، از راهنمایی دوستانی که در این زمینه مطالعه یا اندیشیده هایی داشته اند یاری جویم. موضوعات، قرآنی و اکثرا جذاب هستند. موضوعات را درج می کنم و منتظر راهنمایی هایتان می مانم. ضمنا یادتان باشد که مرتبا به فهرست این موضوعات اضافه می شود. پس سر زدن به این قسمت را فراموش نفرمایید. پیشاپیش از کمکتان به دانشجویان مستعد یک منطقه محروم سپاسگزاری می کنم.
۱) عدم تحریف قرآن از دیدگاه علمای شیعه و سنی ۲) ناسخ و منسوخ در قرآن ۳) سوگند در قرآن ۴) ملائک در قرآن و حدیث *****موضوعات جدید***** ۵) جدل در قرآن ۶) عناصر نمایشی در سوره یوسف(ع) ۷) مدنیت و مردم سالاری در قرآن - سلام. از همکاری همتون ممنونم. پیشنهادهایتان خیلی به کارم آمد. و اما موضوعات جدیدتر: ۸) اسمائ الحسنی در قرآن و احادیث ۹) تاویل در قرآن ۱۰) برزخ در آیات و روایات ۱۱) بشارت به ظهور مهدی(عج) در قرآن باز هم: ۱۲) علی(ع) از دیدگاه اهل سنت |
||
|
|
|
|
|
دلم تنگ شده است و سلولهایم انگار هوای تازه شدن ندارند دلم تنگ شده است و قلبم که هنوز جای درستش را نمی دانم هوای رسا تپیدن ندارد دلم تنگ شده است روحم، سینه ام سایه ام کوتاه تر از همیشه و قدمهایی که به مقصد برسد یا نرسد..خسته ام، خسته و می ترسم از خودم و دست و پایم که مبادا اشتباه آمده باشم جاده به این درازی را. |
||
|
|
|
|
|
شده است از خانه که بخواهی بیرون بزنی با نگرانی از تو بخواهند مراقب باشی، زود برگردی و به کسی اعتماد نکنی. شده است ساعت 8 شب به مغازه لوازم التحریر مراجعه کنی و صاحب مغازه را در تکاپو برای بستن سریع مغازه ببینی در حالی که به شاگردش می گوید: زود باش مبادا سراغ ما هم بیایند. شده است ساعت 9 شب برای برگشتن به خانه کنار خیابان بایستی و کسی حاضر به سوار کردنت نباشد. شده است 22 نفر از اهالی شهرت را جلوی چشم خانواده هایشان قتل عام کنند. شده است روز 13 نوروز نتوانی از ترس انفجار بمب از خانه بیرون بزنی. شده است روز روشن در خیابان آدم بدزدند. شده است…
پیشتر که در تربت حیدریه زندگی می کردم و هر از چند گاهی جنازه گلگون یکی از دوستان و آشنایان نظامی را که در استان زاهدان مشغول خخدمت بود را می آوردند از خودم می پرسیدم مگر آنطرفها چه خبر است. و امروز که در زاهدان هستم خوب می فهمم امنیت یعنی چه و حرف حرف و هجا هجای آنرا خوب درک می کنم. میخواهم قدری در این مورد بیشتر بنویسم. بغضی در گلو دارم که به این سادگی رهایم نمی کند: الف) اینجا زادگاه رستم بزرگ، پهلوان افسانه ای ایران زمین است. گویا عده ای دارند دلاورمردیهای رستم را از مردم بی پناه و محروم این خطه تقاص می کشند. و کسانی هم که باید همچون رستم در مقابل ظلم وتعدی های این عده بایستند… ب) انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانیم. تا با آن قوی باشیم و آسوده زندگی کنیم. مانور بزرگ نظامی در خلیج فارس برگزار می کنیم تا انگشت حیرت جهانیان را بر لبهایشان بنشانیم و اقتدارمان راثابت کنیم. اما اینجا، زاهدان،عرصه عملی اثبات همه این ادعاهاست. اگر زاهدانی امن نداشته باشیم همه این شعارها باد هواست. ج) زاهدان چهره محرومی دارد و محرومیت با امنیت رابطه ای مستقیم: از دری که فقر داخل شود… د) سایه شوم قحطی سالهاست که بر سر مردم این استان سنگینی می کند. در طی این سالها استفاده از ظرفیت بالای دانشگاهها و نیز جذب گردشگر مهمترین راه گذران زندگی مردم بوده است. فقدان امنیت این امتیاز مهم را از دست ساکنان این سرزمین خواهد ربود. ه) مردم این سرزمین اعم از شیعه و سنی مدتهاست در کنار هم می زیند. این سرزمین متعلق به همه آنهاست. تجربه ثابت کرده است اختلاف میان آنها هزینه های جبران ناپذیری بدنبال می آورد. در این مورد باید اندیشمندانه عمل کرد چه در مدیریت کلان وچه مدیریت بومی. و در نهایت اینکه زاهدان پهناورترین استان کشور، سرزمین یادها و خاطره های دسته جمعی مردم ایران و شاهنامه فردوسی آلبوم این خاطره هاست. زاهدان، جوانان، دانشجویان و مردم پرشوری دارد که اگر امنیت مجالشان دهد این استان را بدجوری خواهند ساخت. |
||