|
|
|
|
|
* ابراهیم طوقان: باعوا البلاد الی اعدائهم طمعا با لمال، لکنما اوطانهم باعوا..! زمینها را از روی طمع پول به دشمن فروختند، غافل از اینکه آنها در حقیقت وطن خود را فروخته اند. ** انشر علی لهب القصید شکوی العبید الی العبید سوار بر شراره های قصیده، شکایت این بندگان را به دیگر بندگان برسان. *** ساحمل روحی علی راحتی و القی بها فی مهاوی الردی جانم را بر کف دست نهاده ام وآنرا در پرتگاههای مرگ می افکنم. **** به سمت تپه حارثیه گام بر می داشت/ به قصد لوله های زشتی که/ خیر و خوبی جوشیده از/ سرزمین ملت عرب را/ با خود به کشورهای بیگانه می برند./ به سمت تپه حارثیه گام بر می داشت/ دینامیت و آتش و فیتیله در جیب/ و بر شانه: تفنگ./ ***** غریب انا یا صفد/ و انت غریبه/ تقول البیوت: هلا/ و یامرنی ساکنوها: ابتعد علامت جوب الشوارع/ یا عربی علاما/ اذا ما طرحت السلاما/ لقد کان اهلک یوما هنا/ و راحو فلم یبق منهم احد/ ای زنجیر!/ من هم مثل تو غریب و تنهایم/ خانه ها به رفتن نهیبم می زنند/ و صاحب خانه ها به نماندن امرم می کنند./ ای عرب! از تو می پرسم هنگامی که از صلح و سلام گفتی.../ کسی نیست سلامت را پاسخ گوید./ کس و کارت روزی اینجا بودند/ و حالا... همه رفته اند... ****** معین بسیسو: انا ان سقطت فخذ مکانی یا رفیقی فی الکفاح دوست من! اگر بر زمین افتادم، جای مرا در میدان رزم بگیر.
|
||