تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator)
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم
*
ابراهیم طوقان:

باعوا البلاد الی اعدائهم طمعا             با لمال، لکنما اوطانهم باعوا..!
قد یعذرون لو ان الجوع ارغمهم          والله ما عطشوا یوما و لا جاعوا
تلک البلاد اذا قلت: اسمها (وطن)        لا یفهمون، و دون الفهم اطماع

زمینها را از روی طمع پول به دشمن فروختند، غافل از اینکه آنها در حقیقت وطن خود را فروخته اند.
آنها بهانه می آورند که گرسنگی به این کار وادارشان ساخت ولی به خدا قسم که حتی یک روز تشنه و گرسنه نبودند.
آنان نا آگاهانه چشم طمع به وطن دوخته اند بی آنکه از قبح و زشتی عمل خود آگاه باشند.

**
ابو سلمی( عبدالکریم الکرمی):

 انشر علی لهب القصید          شکوی العبید الی العبید
شکوی یرددها الزمان            غدا الی الابد الابید

سوار بر شراره های قصیده، شکایت این بندگان را به دیگر بندگان برسان.
شکایتی که زمان آنرا برای همه دورانها روایت خواهد کرد.

***
عبد الرحیم محمود:

ساحمل روحی علی راحتی         و القی بها فی مهاوی الردی
فاما حیاه تسر الصدیق               و اما ممات یغیظ العدی

جانم را بر کف دست نهاده ام وآنرا در پرتگاههای مرگ می افکنم.
یا زنده می مانم و مایه شادی دوستان یا می میرم و مایه غضب دشمنان.

****
توفیق زیاد:
کان یمشی نحو تل الحارثیه/ حیث ماسوره بترول شقیه/ تحمل الخیر یدفق من/ ارض شعوب العربیه/ للبلاد اجنبیه/ کان یمشی نحو تل الحارثیه/ و بجیبه دینامیت و نار و فتیل/ وعلی کتفیه کانت بندقیه/

به سمت تپه حارثیه گام بر می داشت/ به قصد لوله های زشتی که/ خیر و خوبی جوشیده از/ سرزمین ملت عرب را/ با خود به کشورهای بیگانه می برند./ به سمت تپه حارثیه گام بر می داشت/ دینامیت و آتش و فیتیله در جیب/ و بر شانه: تفنگ./ 

*****
سالم جبران:

غریب انا یا صفد/ و انت غریبه/ تقول البیوت: هلا/ و یامرنی ساکنوها: ابتعد علامت جوب الشوارع/ یا عربی علاما/ اذا ما طرحت السلاما/ لقد کان اهلک یوما هنا/ و راحو فلم یبق منهم احد/

ای زنجیر!/ من هم مثل تو غریب و تنهایم/ خانه ها به رفتن نهیبم می زنند/ و صاحب خانه ها به نماندن امرم می کنند./ ای عرب! از تو می پرسم هنگامی که از صلح و سلام گفتی.../ کسی نیست سلامت را پاسخ گوید./ کس و کارت روزی اینجا بودند/ و حالا... همه رفته اند...

******

معین بسیسو:

انا ان سقطت فخذ مکانی یا رفیقی فی الکفاح 
 و احمل سلاحی لا یخفک دمی یسیل من السلاح
انا لم امت انا لم ازل ادعوک من خلف الجراح

دوست من! اگر بر زمین افتادم، جای مرا در میدان رزم بگیر.
سلاحم را بردار، مبادا سلاح خونینم شما را از ادامه مبارزه بهراساند.
من نمرده ام، نابود نشده ام، بلکه شما را از آنسوی زخمهایم به ادامه مبارزه
می خوانم.


منبع شعرهای عربی: هلا مراد، شعرائ قاوموا الاحتلال الصهیونی بالقصیده، الوفاق، شماره 1829 ، صفحه 5

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/12ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |