|
|
|
|
|
یک عدد چاقوی پنجه بوکسی گذاشته ام توی جیبم. در محل اقامتم در روستای اسدآباد هم یک گرز گران فلزی آماده کرده ام و اسمش را گذاشته ام گرگ کش! بر سر هر موجود بخت برگشته ای که فرود بیاورم از جایش بر نخواهد خواست. البته اگر زورم برسد این گرز کذایی را بلند کنم. جای رستم سلام الله علیه خالی! اعمال و اطواری که برشمردم همگی تمهیدی است برای مبارزه با گرگهای گرسنه خون آشام بی تربیت! گرگهایی که بنا به شایعه های مردم شهر تا کنون تنهات یک لشگر سرباز درانده اند. یک لشگر سرباز به اضافه کلی آدم بخت برگشته دیگر در صنفهای مختلف پزشکی و معلمی و شاطری و الی آخرهم! باز هم همین شایعه ها می گویند محیط بانان عاقبت نیندیش محیط زیست این گرگهای شناسنامه دار را با هدف جلوگیری از انقراض نسلشان به جان ما آدمی زادگان انداخته اند و گویا گرگهای بی چشم و روی مربوطه هم اندیشه کرده اند با نسل ما همان بکنند که ما پیشتر با نسلشان کردیم! اینطوری که من دارم خوشمزه می نویسم شما هم فکر نکنید چقدر با حال است. نخیر! از قدیم گفته اند: " وصف العیش نصف العیش"! فقط کافی است برای یکبار صحنه دریده شدن یکی از این بخت برگشتگان را از دهان یکی از این شایعه سازان بشنوی تا برای همیشه در روز روشن از سایه خودت هم بهراسی چه برسد به اینکه بخواهی آفتابه دست بگیری و در همسایگی گرگها- روم به دیفال - به کنار آب بروی!زهره ات می ترکد! حتی اگر خیلی شجاع باشی و نخواهی شایعه ها را باور کنی. گرگ ها اگر تکه پاره ات هم بکنند پنج دقیقه است ولی این شایعه های لعنتی امانت را می برد. دوباره از قدیم گفته اند: " شایعه بینداز و حکومت کن"!!! خیلی سخت نگیرید. شاعر بالاخره باید از زیر سنگ هم که شده قافیه را جور کند. راستی گفتم شعر. در مورد این احوالی که بر من عارض شده دو بیتی هم سروده ام که همه این مقدمه به خاطر دعوت به خواندن همین دو بیت بود. حالا بخوانید: می تپد شهر به زیر نفس شایعه ها می رسد باز صدای جرس شایعه ها گرگها از پس هر پرده مرا می خوانند می شوم باز اسیر هوس شایعه ها! |
||
|
|
|
|
|
دکتر شریعتی: "عالیترین درجه شهادت و ایثار و اخلاص، نه تنها گذشتن از مال و جان، که از رشد و تکامل وجودی و معنوی و علمی خویش است و ایستادن برای پرداختن به مردم و حرف زدن با آنها و پاسخ گفتن به نیازهای ابتدایی و عادی زندگیشان. من از مولوی ممنونم که بر خلاف شمس، تنها و بال در بال چند روحِ معراجی و استثنایی به طیران روحی و تکامل وجودی خویش، در آسمان عشق و عرفان و عروجِ الهی مشغول نشد و نگفت گور پدر این عوام کالانعام و من گنگِ خواب دیده ام و عالم تمام کر، و ایستاد و معطل ما شد تا شصت هزار بیت مثنوی سخن، با ما حرف بزند. بزرگترین و عالیترین حوزه درس پروفسور ماسینیون را من نه در سوربن و نه در کلردو فرانس و... که پای ستون مسجد مسلمانان پاریس دیدم که نشسته بود و چند سبزی فروش و عمله مفلوکِ عربِ الجزایری را نشانده بود و به آنها که هم، مذهب و هم، زبان خود را در فرانسه و در آغوش استعمار خویش فراموش کرده بودند، حمد و سوره یاد می داد." تصویری ناتمام از زندگی دکتر شریعتی، بنیاد شریعتی، صفحه۱۵۲، شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم ۱۳۸۰. |
||