تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator)
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم

به نمایشگاه کتاب امسال نرسیدم. اما در تربت حیدریه به مناسبت هفته معلم نمایشگاهی برگزار شد که دیروز به یاد نمایشگاه تهران به آن سری زدم و علیرغم محدودیت موضوعی کتابها که در چنین شهرهایی طبیعی است دست پر برگشتم:

۱- یونگ و روانشناسی تحلیلی او، فربد فدایی، دانژه

۲- اومانیسم و نقد دموکراتیک، آخرین کتاب ادوارد سعید ترجمه اکبر افسری، کتاب روشن

۳- کلاسهای قصه نویسی، گابریل گارسیا مارکز( گابو)، ترجمه محمد رضا راه ور، شیرین

۴- قصه های بهرنگ، صمد بهرنگی، آرمان خرد

۵- تپلی و ۱۲ داستان کوتاه دیگر، گی دو موپاسان، ترجمه فیروزه دیلمقانی، کتاب روشن

۶- گیاه شناسی، علی شریعتی، قلم

۷- جوجه اردک زشت نوشته جان پاتینس، ترجمه مژده خسروان، اردیبهشت

                                     *******************

حاشیه علیه متن: الف) از دیروز همه کتابهای تازه ام را دورم جمع کرده ام و دارم حال می کنم واسه خودم. از کتاب ادوارد سعید از همه بیشتر خوشم آمده. از آن کتابهاست! موضوع کتاب، نقد ادبی، دموکراسی، اومانیسم و سرمایه داری جهانی است. اما در برگه فهرستنویسی کتاب، تنها یک موضوع انسانگرایی ـ و نه اومانیسم ـ فهرست شده است. این کار سبب می شود در هنگام جستجوی نرم افزاری در کتابخانه، سایر عنوان های کتاب به شمار نیاید و در نتیجه مراجعه کننده دست خالی برگردد. متاسفانه کتابخانه ملی ساختار مناسبی برای نظارت بر فهرستنویسی ندارد. برای برخی کتابها باید تا هفت، هشت موضوع تهیه کرد. پیش آمده است برای تهیه موضوع کتابی تا یک ساعت وقت گذاشته باشم. باید مقدمه کتاب را به دقت بخوانی، فصلها و بخشهای مختلف را بررسی کنی تا به دید جامعی از کتاب برسی و بتوانی موضوعات مناسبی برایش انتخاب کنی. هزینه فهرستنویسی و آماده سازی برخی کتابها ممکن است از قیمت روی جلد آن بیشتر شود. فهرستنویسی کار پر اهمیتی است. چه بسیار کتابهای کم محتوا و نازلی که به سبب فهرست نویسی خوب، پرمراجعه اند و چه بسیار کتابهای غنی و پر محتوایی که به سبب فهرست نویسی بد، در قفسه های کتابخانه ها گمنام مانده اند.

ب) دوتا کتاب آخر به همراه یک حلقه سی دی قصه های علی بابا را برای صبا، خواهرزاده کوچکم خریده ام.

ج) یادم می آید در جایی دور مسئول خرید کتاب برای کتابخانه ای بودم و به خاطر خرید کتاب "قصه های بهرنگ" کلی شماتت و غرغر شنیدم. آن روز خیلی سختم بود ولی دیروز که این کتاب را خریدم و مقدمه اش را خواندم، دیدم ارزش آن شماتت ها را داشته است. البته این ماجرا باعث شد در خریدهای بعدیم به اصل مهم "بهداشتی بودن" کتاب توجه داشته باشم و پیش از خرید یک کتاب، حتمن ناخن های نویسنده اش را ببینم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

گاهی وقت ها در زندگی پیش می آید که انسان با قیافه ای حق به جانب ابتدا از خود سوال مهمی می پرسد و دنبال راه حلی می گردد. ولی کمی که فکر می کند می بیند عواملی درکارند که سوال او را سوالی بی معنا و حتی احمقانه جلوه می دهد. در این موقع او به خودش نگاه عاقل اندر سفیهی می اندازد و از کنار خودش و سوالش می گذرد. امروز صبح چنین حالی برای میلیونیم دفعه برای من پیش آمد. به قصد رسیدن به محل کار سوار تاکسی شدم. تاکسی می رفت که درست وسط جاده به جنازه سگی رسیدیم که بی جان و خونین افتاده بود و همه از رویش رد می شدند. از این صحنه ها بسیار دیده ام و اینکه جنازه حیوان بینوا، سگ، گربه، روباه، پرنده یا هر حیوان دیگر آنقدر روی آسفالت می ماند و ماشین ها آنقدر از رویش عبور می کنند تا جزء آسفالت می شود. امروز از خودم پرسیدم چرا؟ چرا کسی به فکر نیست؟ که ناگهان این پاسخ دندان شکن به سراغم آمد که آخر احمق جان! سالی چندین هزار آدم در همین جاده ها کشته می شوند. کسی به فکر است؟ که حالا بخواهیم به فکر حیوانات باشیم. و در پس همین پاسخ نتیجه گرفتم که چقدر عبارت هایی مثل: "انجمن دفاع از حیوانات" یا "دفاع از محیط زیست" برای ما احمقانه و خنده دار است. لابد کشورهایی که کرامت حیوانات و محیط زیست شان را پاس می دارند، کرامت انسان را مدت ها پیش درک کرده و برایش فکری کرده اند تا توانسته اند به جک و جانوران برسند. گویا فعلا در این کشور پیش از هر چیزی به "انجمن دفاع از جان و حیثیت و کرامت انسانها" نیاز داریم. حیوانات و محیط زیست باید بروند ته صف و دعا کنند، زنده بمانند تا روزی نوبتشان شود. روزی که نوبت آنها برسد شاید ذره های بدن من سبزه ای شده باشد بر لب جویی. آن روز هم به احترام چنین اتفاق میمونی رقصان در دست نسیم به پا خواهم خواست. به امید آن روز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

نگاهت به نگاه سگ گله می ماند

گرگ دیده ای گرگ گیر پیر؟!

حادثه ها چه بی باکانه لگدمالت می کنند

مثل بره ها که سگ مهربان گله را

برخیز!

حادثه اند اینها

بره هامان به دامان زوزه ها رفتند

برنگشتند و گوسفند نشدند.

چوپان دروغگویمان که راست گفت

تو خوابیدی

حالا که بیدار شده ای

صبحت بخیر!

اما نه بره ایست

نه چوپانی

نه سگی

نه نگاهی...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

امروز روز معلم است و من برای دوستان معلمم این پیام را فرستادم:

 روزت مبارک وراهت پرراهرو، پر در و پر پنجره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |