تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator)
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم

موهایت بلند است

مثل جاده های بی سرانجام

جاده های لخت

جاده هایی که زیر آفتاب می درخشند

موهایت کوتاه است

مثل خیابان گل

که زود می رسد به باغملی

تو در هرصورت زیبایی

مثل روز اول! 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

مدتی است تلویزیون به دو نوع فیلم زیاد می پردازد. یکی ملودرام مثل رستگاران و دلنوازان و دیگری کمدی مثل مسافران. در این نوشته که از کتاب " آموزش تاتر تالیف رحمت الله محرابی، نشر عابد، بهار 7۹ صفحات 97-99" گرفته شده است به اتفاق همسرم که زحمت تایپ این مطلب را عهده دار شد سعی کرده ایم این دو نوع فیلم را بیشتر بشناسیم و بشناسانیم.

ملودرام: ملودرام یعنی نمایش آمیخته با موسیقی و نمایشی است که در نقطه مقابل کمدی قرار می گیرد و به نا ملایمات وتلخیهای زندگی می پردازد.از ویژگیهای این نمایش حضور آدمهای قالبی وقراردادی است که شاید در بسیاری از نمایشنامه ها تکرار شود، زورگور، متجاوز، دزد وآدمی با صفات مردانگی از جمله اشخاص بازی این نمایش هستند.

آدمهای ملودرام به طور معمول به دو دسته تقسیم می شوند. عده ای به طور مطلق بد وشرور وپاره ای دیگر به طور مطلق خوب ودارای صفات نیک انسانی وگاهی نیز برای خنداندن تماشاگر پای افراد ساده لوح را نیز به صحنه می کشاند.

 در این نمایش فقط به مسایل سطحی زندگی واجتماعی پرداخته می شود وبه انگیزه وعلت اعمال افراد کاری ندارند وتمامی رفتار و کردار اشخاص فاقد منطق نمایشی است. حادثه و اتفاق محور اصلی اینگونه نمایش به حساب می آید آدمهای خوب همواره در مسیر خط تبهکاران و جانیان قرار می گیرند وهمیشه در پایان از دام آنان می رهند ومعمولا افراد منفی وبد شکست خورده واز بین می روند.

مسایل خانوادگی و اخلاقی به شکل ساده ای در این نمایش مطرح می گردد، نمایشهای ملودرام سرشار از لحظات عاطفی واحساسی است ملودرام بیشتر از تئاتر در عالم سینما نفوذ کرده وهمچنان به حیات خود ادامه می دهد. از فیلمهای وسترن گرفته تا فیلمهای جنایی و قهرمان بازیهای بی منطق که شدیدا تماشاگران را سرگرم و مجذوب می کنند از جمله آثار ملودراماتیک هستند.

برنامه های تلویزیونی هم به طور معمول در خطر ملودرام قرار دارند. پرداختن به موضوعات سطحی که بازیگران احساس را به دوش می کشند و قهرمان پروریهای بی پایه و اساس از جمله برنامه های تلویزیونی هستند که  جنبه های ملودراماتیک آنان گاهی آنچنان قوت می گیرد که همه چیز را به نفع خود به پایان می رساند و تماشاگر را به هیچ اندیشه و تفکری وا نمی دارد.

ملودرام با طرح موضوعات احساسی و شورانگیز تماشاگر را به بند می کشد و با نادیده انگاشتن استدلال و منطق نمایش و با صحنه آراییهای پر زرق و برق و استفاده از دکورهای سنگین و پر خرج و بهره گیری مکرر از موسیقی غم انگیز و بعضا نمایش صحنه های اسرار آمیز و ترسناک به طور استادانه ای تماشاگر را تا لحظه آخر به دنبال خود می کشد و به ظاهر هم در دلش می نشیند اما هیچگاه دارای محتوایی غنی و با ارزش نمی باشد.

کمدی: ... پائین ترین نوع کمدی لوده بازی است در این نوع نمایش اشخاص با ارائه بازیهای اغراق آمیز که معمولا نیز در پی حل مشکلات زندگی واجتماعی هستند موجبات خنده تماشاگر را فراهم میسازند. روابط موجود در این نوع نمایش غیر منطقی وسطحی وصرفا بر مبنای خنده ومسخرگی استوار است.

 به عبارت دیگر لوده بازی هدفی بیش ازخنداندن بینندگان در پیش روی ندارد. اشخاص این نوع نمایش هم افرادی قراردادی وکلیشه ای هستند که بیشتر دست به شوخیهای بدنی و مضحک می زنند وبرای ایجاد فضای خنده تقریبا از انجام هیچ عملی دریغ نمی ورزند. تماشاگر هم تا حدود بسیار زیادی وقایع وحوادث آن را حدس می زند زیرا بر مبنای اصول وانگیزه وعلل منطقی استوار نیست و اساس آن حادثه واتفاق است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

گاهی اوقات هنگام خواندن قرآن به نکات جالبی می رسم که به اندیشیدن وادار می شوم. میل دارم گاهی اوقات در بخشی از این اندیشه ها با شما شریک شوم:

1- نساء، آیه ی 10: "آنانکه اموال یتیمان را به زور و ستم می خورند در حقیقت آتش جهنم را به شکم خود فرو می برند و بزودی در آتش فروزان دوزخ خواهند افتاد". چنین به نظر می رسد که خداوند شخصا سرپرستی بچه های یتیم را عهده دار شده است و سخت ترین مجازاتها را برای ضایع کنندگان حقوق آنها در نظر گرفته است.

2- نساء، پایان آیه ی 11: "... شما این را که پدران یا فرزندان و خویشان کدامیک به خیر و صلاح ارث بردن به شما نزدیکتر است نمی دانید" تا در حکم ارث مراعات کنید" " این احکام" فریضه ای است که خدا باید معین فرماید زیرا خدا به هر  چیز دانا و به همه ی مصالح خلق آگاه است". به فرض درستی این ترجمه تکلیف پویایی فقه و پاسخ آن به نیازهای زمان را چگونه باید توضیح داد.

3- نساء، آیه ی 36: "خدای یکتا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایگان نزدیک و بیگانه و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و پرستاران که زیردست شمایند نیکی و مهربانی کنید که خدا مردم خودپسند و متکبر را دوست ندارد". ترتیب معنا دار و تعداد کسانی که انسان در زندگی باید هوای آنها را داشته باشد برایم جالب است.

4- نساء، آیه ی19: "ای کسانی که ایمان آورده اید برای شما حلال نیست که از زنان، از روی اکراه "و ایجاد ناراحتی برای آنها" ارث ببرید. و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را به آنها داده اید "از مهر" تملک کنید مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند. و با آنان به طور شایسته رفتار کنید. و اگر از آنها "بجهتی" کراهت داشتید "فورا تصمیم به جدایی نگیرید" چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار می دهد". نساء، آیه ی 35: و چنانچه بیم آن دارید که نزاع و خلاف سخت بین آنها "زن و شوهر" پدید آید از طرف کسان مرد و کسان زن داوری برگزینید. اگر اراده ی اصلاح داشته باشند خدا ایشان را بر آن توفیق بخشد که خدا بهمه چیز دانا و از همه سرائر آگاه است".  این دو آیه جزو آیه های فراوانیست که خداوند تلاش کرده است با ارائه تضمین های فراوان به مومنان جلوی فروپاشی خانواده را بگیرد.

خداوند پیشتر در آیه ای که شماره و سوره اش در خاطرم نیست وعده داده است که زوج های فقیر را از فضل خودش بی نیاز می سازد. آیه ای نیز ازدواج را مایه ی آرامش می داند و... من چه در زندگی خود و چه دیگران بارها تحقق این وعده ها را به چشم دیده ام. دو نکته در این دو آیه برایم جالب است. اول اعتماد و ایمانی که خداوند از مومنان انتظار دارد. ایمانی(1) که به آرامش می انجامد. و دوم تساهل و تسامح و بخشندگی فراوان ناشی از این ایمان. خداوند از بندگانش می خواهد همچون او اهل گذشت باشند و سخت نگیرند: "گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع      سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش" حافظ

5- ابتدای آیه ی بالا : "ای اهل ایمان برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و جبر به میراث گیرید." مهدی الهی قمشه ای و ناصر مکارم شیرازی هر کدام این آیه را جوری ترجمه کرده اند. الهی قمشه ای داخل پرانتز توضیح داده که: "چنانکه در جاهلیت هر کس میمرد، وارثش زن او را هم حق ارث خود می دانست". مکارم شیرازی اما این توضیح را نداده ومبهم و دو پهلو ترجمه کرده است. می خواهم چند نتیجه بگیرم. اول آنکه اگر توضیح الهی قمشه ای درست باشد، قرآن تلاش زیادی در راه احقاق حقوق زن کرده است. این تلاش در بسیاری آیات دیگر سوره ی نساء و دیگر آیات قرآن هم به چشم می خورد.

حتی در اقدامی جالب در آیاتی از سوره ی یوسف، زن با وجود زنانه اش حاضر می شود و عشق خود را به پیامبر خدا اظهار می دارد. دوم آنکه من عقیده دارم یک ترجمه ی خوب قرآن باید هم پاس واضح بودن و هم پاس قرائت پذیری را داشته باشد. یعنی طوری نباشد که با توضیحات اضافی معنی را محدود کند. یا توضیح ندهد و معنی را مبهم بگذارد. این امر در ترجمه ی آیات غیر فقهی و غیر تاریخی خصوصا شایان اهمیت است.

6- نساء، آیه ی 40: همانا خدا مقدار ذره ای بر کسی ستم نکند و هر عمل نیکی را زیاد گرداند و " به نیکان" از جانب خود مزدی بزرگ عطا کند. آیه ای که فراوان دوستش دارم. آیه ای که به نیکی کردن تشویق می کند در هر شرایطی. بدون توجه به خوبی یا بدی زمانه. زیرا معیار تنها خداست و اینکه قرار است او اولا این نیکی را پاداش دهد و دوم اینکه چند برابرش کند.

پ.ن(1): وقتی صحبت ایمان می شود یاد ایمان "کرکگور" هم می افتم. ایمان جالبی که بیشتر به من وحشت می دهد تا آرامش.

پ.ن: آیه ی 19 سوره ی نساء  ترجمه ی ناصر مکارم شیرازی( شماره ی مجوز قرآن: 26637/2) وسایر ترجمه ها از مهدی الهی قمشه ای( شماره ی 26299/3) است.  

پ.ن: این ترجمه ی ناصرمکارم شیرازی یک عیب بزرگی که دارد اینست که ویرگول زیاد دارد. فراوانی بی جهت ویرگولش هنگام مطالعه واقعا کشنده است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

در تعادل دلنشین هوای آبان ماه که سرمای پاییز تلاش می کند تا کم کم بر هوای گرم به جا مانده از تابستان غلبه کند. درنقطه ای محدود از زمین های حاصلخیز شمال شرق کشور، گل زیبا و پرناز و عشوه ای، سحرگاهان با دستان حریری نسیم سحر از بستر بر می خیزد که در رنگ و بو عروس همه ی گلها است: زعفران!

این روزها فصل کار ماست. کار آنقدر جدیست که حتی مدارس، درس را با یک ساعت و نیم تاخیر شروع می کنند. دستهای ما این روزها بنفش و سرخ است. نترسید. خون کسی را نریخته ایم. این گل زیبا و قیمتی همه ی جویندگانش را خونین و مالین می پسندد. این روزها اینجا قطب شمال است  و ما همه کاشفان فروتن طلای سرخ، زعفران.

امسال محصول عالیست. بر خلاف پارسال. خوشحالم. به خاطر جیب پر کشاورزان. به خاطر اینکه لااقل در یک محصول هم که شده پول خوبی به جیب تولیدکنندگان اصلی می رود. خوشحالم به خاطر یکسال رونق بازار، یکسال جشن و عروسی و سور، یکسال لباس خوب پوشیدن دانش آموزان و احتمالا بهتر درس خواندن. یکسال دوری از قاچاق و مواد مخدر، یک سال پربرکت.

آسمان را سپاس به خاطر بارندگی فراوان. زمین را سپاس به خاطر زایندگی. خدا را سپاس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

این بیت های تازه، اصلا تکان ندارد

یک گوشه ای نشسته، میل بیان ندارد

 

گویا که شاعر آن، در خود فرو شکسته

 یک مرده ای که دیگر، یک ذره جان ندارد

 

غم های مردمش را، شاید شماره کرده

این شاعری که دیگر، بر تن زبان ندارد

 

برخیز و از سر نو، با شعر عاشقی کن

این بیت های بی عشق، تاب و توان ندارد

 

با عشق درد مردم، شاید دوا بگیرد

برخیزد از میانه، آنکس که جان ندارد 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

چند روز پیش مدیر مدرسه به من گفت بهتر است قاب عکس شهیدی که مدرسه بنام اوست(شهید رضا سوخته) را عوض کنیم. این شعر از همان لحظه افتاد به جانم. تقدیم به شهید سوخته، بابای داوود، برادر جهان، عموی همسرم و همه ی شهیدان گلگون وطن.

        قاب عکس

باید برای شکل زیبای نگاهش

یک قاب عکس محکم دیگر بسازم

باید برای این نگاه آخرینش

یک قاب عکس در خور باور بسازم

تا قاب پرواز نگاهش را نگیرد

آنرا شبیه پنجره یا در بسازم؟!

ای قابساز ماهر فرزانه ی ما

من میل دارم از نگاهش پر بسازم

من میل دارم جای چشمان سیاهش

یک مرغ مشتاق بدون پر بسازم

یک مرغ مشتاق بدون پر و اما

پرپرزنان در خون و خاکستر بسازم

وقتی دو بال عاشقش را باز کرده

باید بنای قصه را از سر بسازم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |