تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator)
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم

نعل قشنگتو بپوش

یه خورده پتکو پتکو کن

 

منو رو دوشت بذار و

از اینجا تا قله ی کوه

یه خورده پتکو پتکو کن

 

دست که به یالت می کشم

بلند برام شیهه بکش

تلق تلوق تلق تلوق

یه خورده پتکو پتکو کن

 

آدمای بد که میان بدزدنت

با دو تا پات لگد بزن

یه خورده پتکو پتکو کن

 

زین قشنگتو یه وقت

تو علفا جا نذاری

دمتو رها کن تو هوا

یه خورده پتکو پتکو کن

 

یه وقت نری تو آسمون

نه بال داری نه شاخ داری

فکر نکنی افسانه ای

اسب سیاه خودمی

یه خورده پتکو پتکو کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

 این اولین شعر کودکانه ایست که می گویم. سرِ سال و ماه نو به عنوان عیدی تقدیم به همه بچه ها( مخصوصن صبا و فائزه و فاطمه و نرگس( دختر خاله ی مهدی آشوری)):

         

          توپ

 

یه توپِ خوشگل دارم

بابام برام خریده

بابام برام زمانِ

بچّگیام خریده

 

الان بزرگتر شدم

دارم می رم تو هفت سال

قدم بزرگتر شده

نسبت به قدّ ِ پارسال

 

توپم ولی طفلکی

لاغر و کوچیک شده

نمی دونم چرا اون

قدّ ِ یه گنجیشک شده

 

مامان میگه توپِ تو

غذاش رو خوب نخورده

به خاطر همین هم

اینجوری کوچیک شده

 

بابام میگه غذایِ

توپِ تو بادِ هواست

تلمبه رو زود بیار

چاره یِ مشکل اینجاست

 

تلمبه رو میارم

بابا بهش باد می ده

توپم بزرگتر می شه

قدٌ ِ یه دیگِ گُنده

 

شوت می زنم به توپم

می ره به آسمونا

من توپمو دوست دارم

چون تُپله اون حالا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  | 

چقدر غار غار می کنی کلاغ

سلام!

چکار می کنی کلاغ؟

 

نه!

مزاحمت نمی شوم

چرا حوار می کنی کلاغ؟

 

به سمت آسمان که می روی

مرا سوار می کنی کلاغ؟

 

یا بجای من ز روی ماه

بوس آبدار می کنی کلاغ؟

 

یا اگر مرا نمی بری

یک بغل ستاره بار می کنی کلاغ؟

 

تو برای من که بی پرم

همین یه کار می کنی کلاغ؟

 

نه؟!

نمی رسی؟! نمی روی؟!

کلک سوار می کنی کلاغ؟

 

تو فقط زمان صحبتت

کار کار کار می کنی کلاغ

 

لحظه عمل که می رسد

غار غار غار می کنی کلاغ!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/01ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |