|
|
|
|
|
نوروز برای ما تربت حیدریه ای ها برابر است با یادآوری همه معناهای زیر: 1- شکوفه بادام: درخت بادام ها زودتر از همه درختان دیگر بیدار می شوند، لباس نوی یکدست سفید یا سرخ می پوشند و به استقبال بهار می روند. 2- سمنو: مادر بزرگ ها، چند هفته به عید مانده گندم ها را آماده می کنند. گندم ها حتما باید زیر آب باران جوانه بزند تا مهیای پخت سمنو شود. 3- کَنگَر: اولین سبزی کوهی است که صدای پای بهار را می شنود و سر از خاک بیرون می آورد. تربتی ها روزهای آخر اسفند و اول بهار در جستجوی کنگر سر به دشت و دمن می گذارند. کنگر گیاهی خاردار با ریشه ای خوشمزه است که با بیل و بیلچه می کنند. برای کندن آن باید عجله کرد چرا که پس از گل دادن دیگر خوردن ندارد. کنگر وقتی بشکفد قد می کشد و خوراک خوشمزه و پلوار کننده ای برای دام ها می شود. آویشن و خارمشک هم همین روزها از زمین می روید. البته برای پیدا کردن این دو باید دامنه کوه ها را بگردی. من یک نوع پونه وحشی هم یافته ام که بویش هوش از سر آدم می برد. تقریباهمه گیاهانی که این موقع سال سر از خاک بیرون می آورند سود غذایی یا دارویی دارند. به شرطی که گیاه شناس باشی. 4- سولولو: همان سنبل است به لهجه محلی تربتی ها. سر و کله این گل وحشی زیبا هم روزهای اول بهار پیدا می شود. دشت پر می شود از رنگ بنفش. 5- آش: نعناع و پونه و بومادران و گُزُرگُزُر یا زِرقٍچه، بلقیس، تریخ و... را که از صحرا جمع کنی مواد اولیه یک آش خوشمزه را در اختیار داری. یک آش صددرصد طبیعی: آش لَخچَک. لخچک آش قدیمی و خوشمزه منطقه ماست. طعم و رنگ و بویش مرده را زنده می کند. 6- شِش ها: خوشحالم اعلام کنم مردم تربت حیدریه در قرن 21 علاوه بر آب شان به خاطر نان شان هم چشم به دستان بخشنده آسمان دوخته اند. آنها تا شصت و شش روزپس از عید در روزهای ششم، شانزدهم، بیست و ششم، سی و ششم، چهل و ششم، پنجاه و ششم و شصت و ششم همچون نیاکانشان در انتظار باران چشم به آسمان دارند. آنها معتقدند احتمال ریزش باران در این روزها بیشتر است. حفظ این نظم برای رشد محصولات کشاورزی اهمیت حیاتی دارد. بسیار پیش می آید که یکی از این بارندگی ها بصورت تگرگ باشد و به میوه ها و سردرختی ها آسیب برساند. کشاورزان به ششٍ سی و ششم، ششٍ " بقال کش" می گویند و از آن می هراسند. زیرا در این شش از طرفی سردرختی ها رشد خوبی کرده اند و از طرفی امکان تگرگ بیشتر است. 7- سٍمارُق: نوعی قارچ خوراکی است که از اول بهار در دامنه کوه ها و مناطقی که خاک قرمز( رس) دارد، می روید. مردم معتقدند سمارق همزمان با غرش رعد و برق های بهاری( غریدن پایه) سر بر می آورند. این نوع قارچ بسیار لذیذ است. |
||
|
|
|
|
|
خراسان رضوی، تربت حیدریه، جلگه زاوه: اینجا همان جلگه خرمی است که بیشتر زعفران تولیدی کشور در زمینهای پربرکتش به بار می نشیند. این روزهای نخستین بهاری دو کار مهم در مورد زمین ها باید انجام دهیم. اول اینکه آبیاریشان کنیم و دوم آنکه به حساب موشهای خرابکار برسیم. موشها را اگر کنترل نکنیم، پیازهای زعفران را نفله می کنند. یادم می آید دوران سربازی زعفران برداشت خودمان را در قوطی های یک مثقالی به قم می بردم و به همکاران و دوستان می فروختم. همیشه زیر تختم پر بود از قوطی های سرخ رنگ زعفران. اما حالا دیگر از آن خبرها نیست. زعفران کیلویی یک میلیون و هشتصد هزار تومان را کسی زیر تخت نمی گذارد. پشت ویترین مغازه ای اگر باشد، دیدنش یک قیمت دارد و بو کردنش یک قیمت. بیش از این افسوستان ندهم. شب های آبگیری اینجا صفایی دارد. بیل بر دوش، دوش به دوش پسر عموها به همراه هیزمی و آتشی و چای دلچسبی که در کنار جوی آب رو به سمت غروب خورشید اگر نوش جان کنی... |
||
|
|
|
|
|
در لهجه های مختلف زبان فارسی برخی اصطلاحات هست که خیلی زیباست. یک جورایی به دل آدم می نشیند و مقصود را به زیبایی بیان می کند. مثلا در لهجه خراسانی ما٬ اصطلاحاتی از این دست: بجای نگرانم یا تشویش دارم یا مضطربم ما از اصطلاح " دل زدن" یا " دل خطیدن" استفاده می کنیم. البته با لهجه خودمان: "دٍلُم مٍزنَه". یا "دٍلُم مٍخٍطَه". ما اگر بخواهیم بگوییم فلانی اهل فلان جاست یا ریشه ای محکم در آنجا دارد می گوییم: "گاییده زاییده آنجاست"! حالا یک لطیفه زیبای خراسانی بشنوید و با بازی زبانی حیرت انگیزش حال کنید. توضیح: ما به توانستن می گوییم: " تِنیستَن". حسن توانست: حسن تِنیس. مِتنی٬ نِمتِنی. لطیفه: " دو نفر رفتن به تنیس٬ یکی تِنیس یکی نٍتٍنیس"!
|
||