تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator) - آموزش شاد
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم

نیمه شعبان پارسال بود. با بچه های مسجد محله یک جشن ترتیب دادیم. سرود و تاتر و سخنرانی. جشن خوبی شد. بعد از همان جشن، بچه های خردسال مسجد هر وقت مرا می دیدند می گفتند آقا برایمان یک کلاس قرآن بگذارید. و من بعلت مشغله همیشه طفره می رفتم. چند شب پیش پنج شش نفر از همان بچه ها که همه ابتدایی و راهنمایی هستند دوباره از من سراغ کلاس گرفتند. من هم که بعلت تعطیلات تابستانی سرم خلوت شده، پذیرفتم.

سه روزی می شود کلاس را در مسجد شروع کرده ایم. روز اول شش نفر. روز دوم هشت نفر. و امروز دوازده نفر. یک نفر خواهرش را هم آورده بود. در کلاس چکار می کنم؟ دور هم می نشینیم. یک تخته سفید و دو تا ماژیک. بیست دقیقه ای قرآن می خوانیم. همه می خوانند. من برخی آیات را توضیح می دهم و برخی کلمات عربی را روی تخته می نویسم همرا معنی فارسی و معادل انگلیسی اش.

بعد از بیست دقیقه تا خسته نشده اند قرآن ها را جمع می کنیم و شروع می کنیم به سرود خواندن. سرودهای شاد و آموزشی به زبانهای فارسی، عربی و انگلیسی. علاوه بر سرود، تاتر را هم در برنامه داریم. از آنها خواسته ام بنویسند، نقاشی کنند، خط بنویسند و... کلاس شاد و پرباری شده است. این روش را از کانون پرورشی کودکان و نوجوانان در دوران کودکیم آموخته ام.

امروز یکی از شاگردهایم گفت: " پدر و مادرم رفتند مهمانی. من نرفتم چون می خواستم به کلاس بیایم". این حرف برایم عجیب بود چرا که من در طول سال تحصیلی کلی تلاش می کردم تا دانش آموزان را یک ساعت و نیم به زور آموزش دهم و هر چند نمرات پایانی دانش آموزانم، نمرات خوبی است اما هرگز سیستم به من اجازه نداد تا با آموزشی شاد و پربار به همه هدفهای آموزشی و تربیتی برسم. سیستم کانون پرورشی اما سیستمی است سرشار از شادی و یاد گیری. کاش در مدارس هم چنین سیستمی می داشتیم.

شاید باورتان نشود با بچه های ابتدایی مسجد دارم شعر عربی کتاب اول دبیرستان کار می کنم و جالب آنکه همه این شعر را حفظ کرده اند و با شادی با هم می خوانند در حالیکه سر کلاس های دبیرستان، آن هم به ضرب نمره فقط دو سه نفر این شعر را حفظ کردند. من قرار نیست به آنها نمره بدهم اما آنها همیشه زودتر از من در مسجد حاضرند و اصرار جدی دارند که وقت یک ساعتی کلاس را افزایش دهند. حالا شما بگویید حق دارم از این اتفاق تعجب کنم یا نه؟

دوست خوبم احد چندی پیش برایم پیام گذاشته بود که اگر دانش آموزم می بود یکی از بهترین معلم هایش بودم. آنروز به این جمله او شک کردم. اما اگر به کلاس این روزهای مسجدم بیاید بی شک یکی از بهترین معلم هایش خواهم شد و او هم یکی از شادترین و بهترین شاگردانم.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |