تبليغاتX
ترجمان(= دیلماج= الترجمان= translator) - کارگاه شعر
خاطرات، ادبیات، کتابداری و اطلاع رسانی، تعلیم و تربیت، زبان و آداب و رسوم مردم

سر کلاس بودم که یکی از بچه ها پرسید: آقا شاعرا چطوری شعر می گن؟ خود بچه ها شروع کردن به جواب دادن. یکی گفت سخته. یکی گفت استعداد می خواد. همه که اظهار نظر کردند، چشم دوختن به من. منم گچ رو برداشتم و در حالی که سمت تخته سیاه می رفتم گفتم: الان همه یه شعر می گیم تا بفهمین چطوری. نفهمیدم تعجب کردن یا نه. رو تخته از خودم نوشتم: بلبلی هست درون قفس خانه ما. بچه ها شروع کردن به فکر کردن و شعر گفتن. منهم گوش می کردم وزن ها و قافیه ها را مرتب می کردم و روی تخته می نوشتم. بیت آخر رو که تموم کردیم همه هورا کشیدیم. یک ساعت تمام گذشته بود:

بلبلی هست درون قفس خانه ما

که ز مادر پدر خویش جدا گشته جدا

بلبلک سخت برای پدرش دلتنگ است

غصه دارست: خدایا که خدایا که خدا

کاش از بند قفس زود جدا می گشتم

می شدم بلبل در باغ پر از سبزه رها

بلبل خانه ما حیف که جنسش چوبی است

بی سبب وا نگذارم در زندانش را

امیر محمد تقی پور، رضا جعفری، محمد مهدی عاطفی نیا، سجاد فدوی، محمد مختاری و مجید وزیری بچه هایی هستند که با من در سرودن این شعر شریکند. نامشان را به خاطر بسپارید که شاعران و نویسندگان فردای کشورند. شاعری دسته جمعی ما چند شب بعد هم تکرار شد:

یا کریمی از حیاط ما پرید

خسته و تنها به گنجشکی رسید

گفت ای گنجشک تنها می روی

چشم من مثل تو تنهایی ندید

گفت من از بی کسانم یا کریم

چون خدا من را تک و تنها کشید

یا کریم یاد خودش افتاد و بعد

سمت گنجشکک به سرعت می دوید

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط جواد ماهر  |