وام

از وام گرفتن بدم می آید. اول آنکه آدم به ربا می افتد و باید چند برابرش را برگرداند. پس برکت از مال می رود. دوم آنکه به قول دکتر شریعتی پیش فروش کردن عمر است. پس برکت از جان می رود. تلاش می کنم تا می توانم زیر بار وام و قسط نروم. بسیار معتقدم خدا در اندک پاک برکتی می گذارد بی پایان!

عدد

کلید دنیای دیجیتالیمان عدد است. عددهایی که رمزهای عبور را می سازند. دستگاههایی که هر انسان را به عددی می شناسند بر زندگی حاکم شده اند. حرف حالیشان نمی شود. نه حرف خوش نه التماس و نه حتی کتک! فقط عدد می شناسند.

امروز رمز عبور وبلاگ و عابربانک و ایمیلم را قاطی کردم. هیچکدام جواب سلامم را هم ندادند. می گفتند نمی شناسیمت. اصرار کردم. حوصله ی اصرار که اصلا ندارند. یا کارت را قورت می دهند یا از صفحه می اندازندت بیرون. حالا همین عدد را دشمن آدم بدهد به آنها تحویلش می گیرند. چقدر نفهمند! ما چقدر نفهمیم که اختیارمان را داده ایم دست آنها.

ضربه ای بخورد به کله یمان، فراموشی بگیریم یا ... دیگر باید بمیریم!

کوری: معجزه ی معکوس! (گزارش رمان کوری)

در زندگی چیزهایی هست که برایم مهم تر است. دوتایش اینهاست: عشق و نقد دنیای مدرن.

عشق هم به معنای شخصی و زمینی اش. وهم به معنای آسمانی عشق به همه ی انسانها. دلسوزی و علاقه به سرنوشت انسان. نقد دنیای مدرن هم یعنی شناخت خوبیها و بدیهای دنیای امروز ما انسانها در مقایسه با دنیای سنتی. و مشخص کردن اینکه چه ویژگیهایی از این دنیا به خوشبختی ما می انجامد و چه ویژگیهایی را باید وانهاد که مایه ی سیه روزیمان می شود.

"ژوزه ساراماگو" در اين دو مهم با من همداستان است. به همین دلیل است که رمانهایش را می پسندم. سه رمان از او خوانده ام: همه ی نامها، دخمه و این آخری: کوری. عشق و نقد دنیای مدرن موضوع هر سه رمان اوست. اما او توانسته است با موضوعی مشترک رمانهای متفاوتی بنویسد.

عشق در کوری از عشق به همسر شروع می شود و تا عشق به انسانها به زیبایی گسترش می یابد. در همین رمان ما شاهد نقد خردمندانه ی دنیای مدرنیم. دنیایی که کوری انسانها مهمترین نقد وارد به آنست. داستان با کور شدن بی دلیل چند نفر در کشوری آغاز می شود و خیلی زود همه گیر می شود. یک کوری سفید( يا به قول مقدمه ي كتاب كوري تابناك) که به جای سیاهی سفیدی می بینند. ساراماگو به نقد جامعه ی انسانی امروز می نشیند و دلایل این کوری همه گیر را به ظرافت در لابه لای رمان بیان می کند. اما تاب نمی آورد و در پنج خط مانده به پایان این رمان366 صفحه ای عقده گشایی می کند: "چرا ما کور شدیم، نمی دانم، شاید روزی بفهمیم، می خواهی عقیده ی مرا بدانی، بله، بگو، فکر نمی کنم ما کور شدیم، فکر می کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند".

وحشتناک ترین نقد نویسنده آنجایی اتفاق می افتد که ژوزه  پرده از ضعف انسان به ظاهر قدرتمند امروزی برمی دارد: "زباله در خیابانها دو برابر روز پیش به نظر می آمد، مدفوع انسانی در اثر باران سیل آسا آبکی و خمیر مانند و روان شده است، مدفوعی که همین دقیقه و هنگام عبور ما توسط زنها و مردها دفع می شود بوی گند وحشتناکی در هوا بلند کرده است، مانند مه غلیظی که به زحمت زیاد بتوان از میانش عبور کرد. در میدانی محصور از درخت یک گله سگ مشغول دریدن جسد مردی هستند. باید اندکی پیش مرده باشد، وقتی سگها با دندانهایشان گوشت بدن مرده را برای کندن از استخوان تکان تکان می دهند پیداست که اعضای بدن هنوز سفت نشده. کلاغی از اینجا به آنجا می جهد تا راهی به این ضیافت پیدا کند". وحشتناک است. آنقدر وحشتناک که : "زن دکتر گفت اولین شهادت من اینست که آخرالزمان است، تعفن همه جا را برداشته، مرض همه جا را گرفته، آب تمام شده، غذا مسموم است".

جالب ترین بخش رمان برای من آنجایی است که ساراماگو رمان را به کلیسا می کشاند و واکنش مذهب را به کوری همگانی بررسی  می کند: "آن مرد میخکوب شده به صلیب چشم بند سفید داشت". يك معجزه ي معكوس اتفاق افتاده است. آنهم بدست انسانهاي مدرنی كه به پيامبران معكوس بدل شده اند:"همسر مردی كه اول كور شد، علي رغم سختيها و نامراديها هنوز سفت و سخت معتقد است كه خدا كور نيست، و می گويد فقط خدا ما را می بيند، و زن دكتر جواب مي دهد حتی او هم نمي بيند". چند مورد دیگر از نقدهای رمان را ببینید:

"دختری که عینک دودی داشت گفت از کجا معلوم که پدر و مادرم بین این اجساد نباشند، آنوقت من از کنارشان می گذرم و نمی بینمشان، زن دکتر گفت گذشتن از کنار اموات و ندیدنشان از رسوم دیرینه است".  

"مردها همه شان سر و ته یک کرباسند، فکر می کنند چون از شکم یک زن درآمده اند همه چیز را درباره ی زنها می دانند".

كوری رماني است برهنه. در اين رمان شخصيت ها تا عميق ترين لايه های وجوديشان مورد واكاوی قرار مي گيرند. شخصيت هايی كه نماد انسانهای امروزی هستند. رمان را دانای كل روايت مي كند. دانای كلی كه دانای همه جيزهم نيست و در روايت خيلی رويدادها يا بيان دلايل آنها كم می آورد و اظهار بی اطلاعی مي كند. زبان رمان زبان روان و گويايی است كه "مينو مشيری" از پس ترجمه ی آن به خوبی برآمده است. نقطه گذاری متن رمان عادی نيست. و تنها از دو علامت ويرگول و نقطه استفاده شده است. گفتگوها بشت سر هم می آيد و خواننده خود بايد گوينده را بيابد كه كار جالبی است و خواننده را با متن درگيرتر مي كند. "محمد رضا جعفری" با دقت زيادی اين كتاب را ويراستاری كرده است. خلاصه همه ی شرايط برای مطالعه ی يك رمان خوب فراهم شده است. فقط جند صفحه ی اول رمان قدری سنگين است. خسته نشويد و ادامه دهيد. به زودی از مطالعه لذت خواهيد برد.

كوری در سال 1995 منتشر شد و "ژوزه ساراماگو"ی پرتقالی در سال 1998 جايزه ی نوبل ادبيات را از آن خود كرد. مقدمه ی كتاب شما را بيشتر با او آشنا خواهد كرد.