سفر
رفتیم مسافرت. با همسرم و سه تا پسرقدونیم قدمان که به قول همسرم مثل مولکول های گاز می مانند و تا ماشین گوشه ای می ایستاد فوری در جهت های مختلف پراکنده می شدند. از خراسان رضوی رفتیم سمت خراسان جنوبی بعد کرمان و بعد هرمزگان و بعد بندرعباس. آن جا برادرم و خانواده اش منتظرمان بودند. برادرم و خانواده ی مهمان نوازش. خوش گذشت. با پراید مدل هشتاد و چهارمان رفتیم. رخشی است برای خودش. بی هیچ مشکل برد و برمان گرداند. بندر عالی بود. هوای معرکه ای داشت. من تا حالا در عمرم دریا ندیده بودم. پاچه ورمالیدم و زدم به دریا. تا حالا اگر توصیفی درباره ی دریا و موج و حلزون و گوش ماهی و ساحل و قایق از من خوانده یا شنیده اید مزخرف بوده است. همه را پس می گیرم. البته به گمان ام آن قدر عاقل بوده ام که درباره ی چیزی که ندیده و نچشیده ام چیزی ننویسم. گفتم شاید در دوران جوانی و جاهلی و شاعری پیش آمده باشد در قافیه ای مانده باشم و جفنگی گفته باشم. البته حالا که دریا و موج دیده ام دیگر شعر نمی گویم. سفر خوبی بود.
نوشته های جواد ماهر