تسهیل گرِ دموکراسی
هیات امنای مجتمع مسکونی مان دچار بحران شده. اهالی بی اعتماد شده اند. شارژ، خوب جمع نمی شود. نگهبان ها به خوبی کنترل نمی شوند و اموراتِ دیگر مجتمع هم به سختی پیش می رود. برخی از ما اهالی این وقت ها فعال می شویم. با این و آن حرف می زنیم. جلسه ی عمومی می گذاریم. برای نامزدی از همسایه هایِ شایسته دعوت می کنیم. من دو دوره ی اول عضو هیات امنا بودم و با دوستان کارهایی کردیم. نگهبان استخدام کردیم. اتاق نگهبانی ساختیم. تجربه های خوبی به دست آوردم. هم از آن دو دوره و هم از قبلش در دانش گاه. دانش گاه، من فقط سه چهار ترم درسِ رشته ام را خواندم. بعد رفتم عضو انجمن اسلامی دانشگاه شدم و تخصصی درس دموکراسی خواندم. جلسه و مجمع عمومی و کار تشکیلاتی و این حرف ها. دوستانی در انجمن یافتم که این کارها را یادم دادند. طول کشید تا یاد گرفتم. خیلی زحمت کشیدم. شاید نصفِ تلاش در انجمن را برای درس می گذاشتم الان ارشد و دکتری گرفته بودم. ولی پشیمان نیستم. چون این تجربه ها بیشتر به کارم می آید. دیشب یک ساعت با سه نفر از اهالی حرف می زدم. سه نفری که می خواهند عضو هیات امنا شوند و کاری کنند ولی نمی دانند کاندیداتوری یعنی چه. برای شان توضیح دادم. ائتلاف و ارائه ی یک برنامه ی مشترک را یادشان دادم. امروز صبح هم یک ساعت با یک گروه دیگر حرف زدم. گروهی که با آن ها مخالف بودم اما راه و چاه را یادشان دادم. چشم باز کردم دیدم تسهیل گرِ دموکراسی شده ام. ما چاره ای نداریم. برای رسیدن به جامعه ای بهتر و توسعه یافته چاره ای از درک و اجرای آموزهای دموکراسی نداریم. گاهی باید با آن هایی به حرف بنشینیم که ادعای شان می شود اما الفبای دموکراسی را نمی دانند. بزرگِ محل اند، هیاتی و سر دسته اند، حاج آقای اند، محل رجوع اند اما چون الفبای مشورت و تحمل و مدارا و تقسیمِ قدرت را نمی دانند خیلی زود خودشان و دیگران را به ورطه می اندازند. باید یادشان بدهیم. دستور جلسه و صورت جلسه و مصوبه و گزارشِ مالی و آدابِ استخدام و شفافیت و این طور چیزها را باید با آن ها تمرین کنیم. کارِ سخت و زمان بری است. اندازه ی چند تا دکتری وقت می برد. شاید بهتر باشد که تنها به خانواده ی خودمان بپردازیم یا سرمان را بیندازیم پایین و تنها درس بخوانیم و مدرک بگیریم و به حقوق و مزایامان بیفزاییم ولی اگر تنها این ها باشد و به جامعه نگاهی نیندازیم دیگر نباید انتظار بهبود داشته باشیم.
این نوشته در روزنامه ی اعتماد:
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/page/1622/12/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87
maher234@
نوشته های جواد ماهر