علی کلاس سومی مان دلار می خواهد. یک دلار. می گوید یک دلار برام بخر. ده هزار تومان توی قلک اش دارد که گذاشته برای دلار خریدن. روزی که قراربود برای اش دلار بخرم، دلار ده هزار تومان بود. فراموش کردم و دلار شده پانزده هزار تومان. علی فهمید و قشقرق به پاکرد. حالا منتظریم دلار بکشد پایین.

چُک محمد چهار ساله ی مان را بریدیم. علی را دو ماهگی ختنه کردیم و در مورد محمد نگران بودیم. نگران که کاش محمد را هم در نوزادی ختنه می کردیم، اما حالا دیدیم بدنشد. با محمد گفت و گوکردیم و او برای این کار آماده شد. محمد یک جراحی جدی را تجربه کرد، و با درد و بیماری و شیوه ی برخورد با آن آشناشد. ختنه، خوب بچه را از تکاپو و جست و خیز می اندازد. از ناحیه ی محمد یک هفته نفس راحت کشیدیم.