گل سر
با همکاران مدرسه رفتیم گردش. یک جای بکر و دیدنی در میان کوه های بین زاوه و فریمان. کلّه منار. هم پوشش گیاهی معرکه ای داشت هم جک و جانوران دیدنی. روی یک برگ پونه ی وحشی یک کفشدوزک سبز دیدم. پرسیدم: چرا سبز؟ گفت: برای دوخت و دوز کفش های سبز. یک قاصدک زیبای بنفش هم دیدم. پرسیدم: چرا بنفش؟ گفت: برای رویاها و آرزوهای خیلی رنگی. یک ملخ چاق بی پر هم دیدم. ملخی که روی سرش یک برجستگی شاخ مانند داشت. شبیه حیوانات عصر دایناسورها. پرسیدم: چرا بی پر؟ پاسخی نداشت. جای قشنگی بود. از کنار رود ته دره پونه چیدیم. از شیب تند کوه بالارفتیم و آویشن و دم گاو چیدیم. بومادران و تریخ هم چیدیم. دم گاو برگ های پهن گیاهی است که جوشانده اش درمان سرماخوردگی است. من سرماخورده ام. نمی دانم سرماخوردگی است یا حساسیت. بوی گل و گیاه کوهستان که به سرم می خورد پشت سر هم عطسه های پر سروصدا می زدم. صدای عطسه ام توی کوه می پیچید. یک گل زرد خوشگل دیدم که معرکه بود. از بس قشنگ بود گفتم این به درد لای مو می خورد. یک شاخه چیدم برای زن ام. او هم تا گل را دید، ذوق کرد و گذاشت لای موهای اش.
نوشته های جواد ماهر