برای سه تا پسرم سه تا دستمال جیبی پارچه ای خریدم. یعنی دستمال داشتند ولی گم کرده بودند. توی عروسی پس از پذیرایی، ملت دست بردند سمت دستمال کاغذی روی میز، ولی من و پسرهای ام دستمال از جیب درآوردیم. کلی کلاس داشت. به جز کلاس، محیط زیست هم سالم می ماند. درخت کمتری برای ساخت دستمال کاغذی قطع می شود. زباله ی کمتری هم تولید می شود. ما یکی دو تا لیوان هم توی جیب مان داریم. از این لیوان های مدرسه ای تاشو. وقت آب خوردن دنبال لیوان یک بار مصرف نمی گردیم. توی ماشین کلمن و یخ و لیوان شیشه ای داریم که آب معدنی نخریم و با بطری خالی آب معدنی زباله نسازیم. فیلم های کوتاه محیط زیستی را خانوادگی تماشامی کنیم. مرگ یک یوزپلنگ به خاطر خوردن زباله یا خطر گیرافتادن ماهی توی کیسه پلاستیکی. ما به این رسیده ایم که برای خرید، زنبیل ببریم و پلاستیک نگیریم. برای شیر دبه ببریم، گوشت را توی قابلمه بگیریم، سیب زمینی پیاز را توی کیسه برنجی. گاهی به خاطر ظرف نداشتن از خیر خرید می گذریم. دیروز، چهارده هزار و پانصد تومان کرایه ی تاکسی و اتوبوس دادم تا ماشین خودم را تک سرنشین سوارنشوم، و زمین را دود ندهم. زمین دیگر خیلی از ما کشیده. وقت آن است که ما کمی به خودمان رنج بدهیم و هوای اش را داشته باشیم. مهم این است که بخواهیم مواظب زمین باشیم. راه حل ها از راه می رسند.